سفارش تبلیغ
صبا ویژن
<
 
منتظران مهدی (عج)
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز

بدان که: ثواب روزه بسیار، و اجر آن بی شمار است.و آیات و اخبار در فضیلت آن خارج از حد احصا، و بیرون از حیز اظهار و تذکار است.و همه آنها در کتب احادیث مذکور، و در السنه و افواه مشهور است.و احتیاج به ذکر آنها در این مقام نیست.بلکه در اینجا اشاره به بعضی از آداب باطنیه و ظاهریه روزه می شود.

و بدان که: سزاوار روزه دار آن است که: چشم خود را بپوشاند از هر چه نظر کردن بر آن حرام یا مکروه است و یا دل او را از یاد خدا مشغول می سازد.و محافظت نمایدزبان خود را از جمیع آفات و معاصی متعلقه به زبان، - که بسیاری از آنها در این کتاب مذکور شد - .و گوش خود را نگاهدارد از هر چه شنیدن آن حرام یا مکروه است.وشکم خود را باز دارد از غذاهای حرام و شبهه ناک.و همچنین سایر اعضا و جوارح خودرا از محرمات و مکروهات متعلقه به آنها محافظت نماید.و همچنین سزاوار آن است که: در هنگام افطار، از حلال، این قدر چیزی بخورد که: «کل » بر معده او نباشد، زیرا سرامر روزه داشتن آن است که: قوه شهویه، مقهور و ضعیف شود و تسلط شیطان لعین کمترگردد تا نفس قدسی از درجه بهیمیت، ترقی نموده مشتبه به ملائکه گردد.و در آن آثارتجرد و وحانیت حاصل شود.و هرگاه کسی آنچه چاشت نخورده و دو مقابل آن رادر شام بخورد چگونه این مطلب دست می دهد؟ ! به خصوص همچنان که عادت اکثر اهل این عصر است که الوان اطعمه را مهیا می سازند بلکه بسا باشد اطعمه ای که در ماه مبارک رمضان صرف می کنند در ماههای دیگر صرف نمی نمایند.

و شکی نیست که: چون معده از غذای چاشت خالی باشد تا وقت شام رغبت آن بیشتر و اشتهای آن افزون تر می گردد.پس چون در آن وقت به رغبت تمام، الوان طعام را به قدر چاشت و شام بلکه زیادتر بخورد لذت آن بیشتر، و قوت آن فزون تر می گردد،و قوه شهویه او به هیجان می آید، و آنچه مقصود از روزه بود نتیجه بر عکس می بخشد.

پس روزه دار باید لا اقل همان غذایی که در شبهای غیر روزه می خورد بخورد وخوراک روز خود را به آن ضمیمه نسازد، تا سودی از روزه ببیند.

و از جمله آداب روزه دار آن است که: در هنگام افطار، دل او مضطرب باشد و درمیان خوف و رجا معلق باشد، زیرا نمی داند که روزه او مقبول شده یا نه.و این حالی است که باید در آخر هر عبادتی باشد.

مروی است که: «حضرت امام حسن مجتبی - علیه السلام - در روز عید فطری به جماعتی گذشت که مشغول خنده بودند، حضرت فرمود: ماه رمضان را خدای - تعالی - میدان بندگان خود قرار داده که در آن سبقت بر طاعت و عبادت او گیرند.پس جماعتی گوی سبقت در ربودند و به سعادت فایز گردیدند و طایفه ای پس افتادند و هلاک شدند.

پس عجب کل عجب از برای کسی که مشغول خنده و بازی باشد در روزی که سبقت گیرندگان در آن فایز شدند و بطالان و هرزه کاران زیان کردند.آگاه باشید، به خداقسم که: اگر پرده برداشته شود نیکوکار مشغول نعمت خود، و بدکار گرفتار بدیهای خودگردد و احدی به لهو و لعب نپردازد» . (1)

درجات روزه

و مخفی نماند که: از برای روزه سه درجه است:

اول: «روزه عوام » ، و آن عبارت است از اینکه: در روزها شکم و فرج خود را ازمقتضای شهوات آنها محافظت نمایی.و این نوع روزه، فایده نمی بخشد مگر مجرداستخلاص از عذاب را.

دوم: «روزه خواص » ، و آن عبارت است از: آنچه مذکور شد به زیادتی محافظت چشم و گوش و زبان و دست و پا و سایر جوارح و اعضا از معاصی و گناهان.و بر این روزه مترتب می گردد آنچه از برای روزه دار وعده داده شده است از ثوابهای بی پایان.

سوم: «روزه خواص خواص » ، و آن عبارت است از: آنچه مذکور شد با محافظت دل از اشتغال به افکار دنیویه و اخلاق رذیله و نگاهداشتن آن از غیر یاد خدا بالکلیه.وافطار این روزه ها به یاد غیر خدا و روز قیامت بودن است و حاصل این روزه، روگردانیدن از غیر خداست، چنانکه فرمود:

«قل الله ثم ذرهم ».

یعنی: «بگو خدا و هر چه غیر اوست واگذار» . (2)

و این روزه انبیا و صدیقین و مقربین است.و ثمره این روزه، فوز به مشاهده جمال لقای الهی است.و رسیدن به چیزی که هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و به خاطر احدی خطور نکرده.

بدان که: مقتضای اخبار متواتره و تصریح جمعی از علمای طایفه شیعه است که: هرگاه کسی خالص از برای خدا، ماه رمضان را روزه بدارد و در آن ماه، باطن را ازاخلاق ذمیمه پاک سازد، و اعضای ظاهره خود را از معاصی نگاهدارد، و از حرام درخوراک و پوشاک و مسکن اجتناب نماید، و بجز حلال، غذایی نخورد، و در خوردن حلال هم افراط نکند، بلکه به نحوی باشد که: در هر وقت روز و شب الم گرسنگی رابیابد و فی الجمله مواظبت نماید بر نمازهای نافله و بعضی از ادعیه و آدابی که در این ماه مبارک سنت شده، مستحق مغفرت الهی و خلاص از عذاب اخروی می گردد.

پس اگر این شخص، از طایفه عوام باشد صفای نفسی از برای او حاصل می شود که باعث استجابت دعاهای او گردد.

و اگر از علما و اهل معرفت باشد، لشکر شیطان از حوالی قلب او کوچ می کند و ازبرای او بعضی از اسرار ملکوتیه روشن و منکشف می گردد، و به خصوص در شب قدر،زیرا که آن شبی است که در آن، اسرار منکشف می شود.و از مبدا فیاض، انوار بر دلهای پاک افاضه می شود.و مناط عمده در رسیدن به این موهبت عظمی، کم خوردن است، به نحوی که: الم گرسنگی را در آن وقت احساس کند.




موضوع مطلب :
چهارشنبه 92/4/12 :: 4:11 عصر

از تصادف جان سالم به در برده بود 

و زندگی خود را مدیون ماشین مدل بالایش میدانست

و خدا آن بالا همچنان نگاهش میکرد و میخندید

( اگر خدا نخواهد هیچ برگی از درختی نمی افتد )




موضوع مطلب :
چهارشنبه 92/4/12 :: 4:6 عصر

ماه رمضان نهمین ماه از ماههای قمری و بهترین ماه سال است. واژه رمضان از ریشه «رمض» و به معنای شدت تابش خورشید بر سنگریزه است.
می‌گویند چون به هنگام نامگذاری ماه های عربی، این ماه در فصل گرمای تابستان قرار داشت، ماه «رمضان» نامیده شد، ولی از سوی دیگر، «رمضان» از اسماء الهی است. این ماه ماه نزول قرآن و ماه خداوند است و شب‌های قدر در آن قرار دارد. فضیلت ماه رمضان بسیار زیاد و نامحدود است.ماه رمضان ماه خداوند، ماه نزول قرآن و از شریف‌ترین ماه‌های سال است. در این ماه درهای آسمان و بهشت گشوده و درهای جهنم بسته می‌شود، و عبادت در یکی از شب‌های آن ( شب قدر ) بهتر از عبادت هزار ماه است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در خطبه شعبانیه خود درباره فضیلت و عظمت ماه رمضان فرموده است: «ای بندگان خدا! ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به سوی شما روی آورده است؛ ماهی که نزد خداوند بهترین ماه‌ها است؛ روزهایش بهترین روزها، شب‌هایش بهترین شب‌ها و ساعاتش بهترین ساعات است.
بر مهمانی خداوند فرا خوانده شدید و از جمله اهل کرامت قرار گرفتید. در این ماه، نفس‌های شما تسبیح، خواب شما عبادت، عمل‌هایتان مقبول و دعاهایتان مستجاب است.
پس با نیت‌ای درست و دلی پاکیزه،‌ پروردگارتان را بخوانید تا شما را برای روزه داشتن و تلاوت قرآن توفیق دهد. بدبخت کسی است که از آمرزش خدا در این ماه عظیم محروم گردد. با گرسنگی و تشنگی در این ماه، به یاد گرسنگی و تشنگی قیامت باشید.»آن گاه پیامبر اکرم وظیفه روزه‌داران را برشمرد و از صدقه بر فقیران، احترام به سالخوردگان، ترحم به کودکان، صله ارحام، حفظ زبان و چشم و گوش از حرام، مهربانی به یتیمان و نیز عبادت و سجده های طولانی، نماز، توبه، صلوات، تلاوت قرآن و فضیلت اطعام در این ماه سخن گفت.به برخی از حوادث و رویدادهای مهم این ماه اشاره می‌شود:
وفات حضرت خدیجه در دهم رمضان سال دهم بعثت.
                        ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام نیمه رمضان سال دوم هجرت.
                                                   جنگ بدر در سال دوم هجرت.
                                                 فتح مکه در سال هشتم هجرت.




موضوع مطلب :

e5141c93-68dc-4df0-a1ed-f510ee8343b1

هشام بن سالم گوید : من با محمّد بن نعمان صاحب طاق پس از وفات حضرت صادق علیه السّلام در مدینه بودیم و روزى با گروهى از مردم در منزل عبد اللَّه بن جعفر گرد آمده بودیم ، و در باره زکاة از وى پرسش میکردیم ، عبد اللَّه گفت : در هر دویست درهم پنج درهم زکاة است، گفتم: در صد درهم چه مقدار است؟ جواب داد: دو درهم و نصف درهم.
در این هنگام با حیرت و درماندگى از منزل او بیرون شدیم، و نمیدانستیم به کجا برویم، آیا رو به مرجئه، و یا قدریه، یا معتزله و یا خوارج و یا زیدیه برویم، در این هنگام که متحیر بودیم، ناگهان پیرمردى که با وى آشنا نبودیم بطرف ما آمد و اشاره کرد که نزد او برویم.
ما از این جریان واهمه کردیم مبادا این مرد جاسوس باشد، زیرا بعد از وفات حضرت صادق علیه السّلام در مدینه جاسوسان زیادى بودند که می ‏خواستند بفهمند مردم پس از وفات آن حضرت بطرف چه کسى خواهند رفت تا گردن او را بزنند، لذا من ترسیدم مبادا این مرد از آن جاسوسان باشد.
در این هنگام به احول گفتم: از من دور شو و من از این جریان میترسم، وى اکنون مرا احضار میکند، و با شما کارى ندارد و او هم مقدارى از من دور شد، من دنبال‏
پیرمرد به راه افتادم و چاره از خلاصى او نداشتم، پیرمرد مرا برد تا در خانه حضرت موسى ابن جعفر علیهما السّلام رسانید، و سپس مرا تنها گذاشت  ناگهان خادمى رسید و گفت: خداوند شما را رحمت کند وارد منزل شوید، من وارد شدم و حضرت موسى بن جعفر علیهما السّلام قبل از اینکه با وى سخن بگویم، فرمود:
نه به طرف مرجئه، و نه بطرف قدریه، و نه زیدیه، و نه خوارج، عرض کردم: قربانت گردم پدرت وفات کرد؟ فرمود: آرى، گفتم: پس امام بعد از وى کیست؟
فرمود: بزودى خداوند تو را به امام بعد از وى هدایت خواهد کرد، عرض کردم: برادرت عبد اللَّه خیال میکند وى پس از پدرش امام است فرمود: عبد اللَّه کارى میکند که خداوند پرستش نگردد، بار دیگر عرض کردم: امام ما اکنون کیست؟ فرمود:
خداوند تو را به او خواهد رسانید، عرض کردم شما امام هستى؟ فرمود: من این را نخواهم گفت.
راوى گوید: من فهمیدم در طرز سؤال اشتباه کرده ‏ام، گفتم: قربانت گردم، آیا امامى بر شما حاکم است؟ فرمود: من تحت نظر امام دیگرى نیستم، در این هنگام عظمت و هیبت او در دلم راه پیدا کرد، گفتم: قربانت گردم اینک از شما می ‏پرسم همان گونه که از پدرت می ‏پرسیدم فرمود: بپرس و لیکن انتشار نده، اگر مطالب را در بین مردم آشکار کنى خطر کشته شدن هست.
گوید: از وى مسائلى را پرسیدم و او را مانند دریائى بی ‏پایان یافتم، پس از این عرض کردم: قربانت گردم شیعیان پدرت هم اکنون متحیر و سرگشته ‏اند اجازه میدهید جریان را به آنان برسانم و آنها را به طرف شما دعوت کنم؟ و لیکن شما از من پیمان میگیرى که این مطالب را در جاى دیگرى اظهار نکنم.
فرمود: اگر افرادى را دیدى که مورد اعتماد و محل اطمینان هستند جریان را به آنان اطلاع بده و از آنان عهد و میثاق بگیر تا این مطالب را علنى نکنند که خطر کشته شدن در بین هست، حضرت در این هنگام بسوى خود اشاره کرد یعنی سر مرا خواهند برید.
راوى گوید: من از خدمت آن جناب بیرون شدم و جریان را به ابو جعفر احول گفتم، و پس از این با زراره و ابو بصیر ملاقات کردیم و آنان را هم از قضیه مطلع کردیم و آنها خودشان نزد امام علیه السّلام رفت و مطالب را از خود آن جناب استماع کردند و به امامتش عقیده پیدا نمودند، و سپس جریان را به مردم رسانیدیم و مردم دسته دسته به خانه او میرفتند مگر گروهى که با عمار ساباطى بودند، و عبد اللَّه هم در خانه ‏اش نشسته و جز اندکى از مردم، کسى با وى رفت و آمد نداشت‏.  زندگانی چهارده معصوم (ع)




موضوع مطلب :

محمدرضا اسدزاده - فقیه و حکیم متأله آیت‌الله سیدرضی شیرازی از نوادر علمی روحانیت ساکن در تهران است. او از طرف پدری منسوب به میرزای شیرازی بزرگ و از طرف مادری به فقیه اهل بیت (ع) مرحوم آیت‌الله العظمی، آقا شیخ محمدکاظم شیرازی منسوب است. تحصیلات عمده او در نجف اشرف بوده و نزد استادان بزرگی چون آیت‌الله العظمی آقا شیخ محمدکاظم شیرازی به فراگیری فقه و اصول پرداخته است. وی علوم عقلی را از استادانی همچون آیت‌الله سیدابوالحسن رفیعی قزوینی، میرزا احمد آشتیانی، میرزا ابوالحسن شعرانی، محمدعلی حکیم شیرازی، آیت‌الله مهدی الهی قمشه‌ای و شیخ محمدحسین فاضل تونی و علامه طباطبائی آموخته است. ساعاتی پس از درس شرح منظومه استاد، خدمت ایشان رسیدیم تا به بهانه ولادت حضرت قمر بنی هاشم درباره جایگاه علمی و مقام روحانی آن حضرت گفت وگویی داشته باشیم. گفت و گوی خبرآنلاین را با این استاد و صاحب کرسی فلسفه در تهران می خوانید:

 

برخی از منظر کلامی به مقاماتی که برای حضرت عباس ذکر می شود، شبهه وارد می کنند و منکر این مقامات هستند. این نظرات از منظر عقلی چقدر می تواندمورد تایید باشد؟
حقیقت این است که حضرت عباس، امام نیست. برخی که بیشتر البته در عوام رائج است حضرت عباس را امام می شمرند. ایشان امام نیست و مقام امامت را دارا نیست. اما حقیقتی دیگر هم در عالم معرفت نهفته است و آن اینکه حضرت عباس هیچ چیزی از مقام امام کم ندارد. این معنای این است که وجود ایشان مقامات اخلاقی و ایمانی که در امام معصوم هست را سیر کرده و رسیده است. از منظر کلامی هیچ ایرادی به این موضوع وارد نیست. بنابراین مقام حضرت عباس پس از امام حسین مقامی عالی رتبه است که همه ائمه معصومین ما بر آن اذعان دارند. باب الحواحج است به طور ویژه. درک این خودش یک مقام علمی است که کار هر کسی نیست.
یعنی می توان برای ایشان مقام عصمت قائل بود؟
مقام عصمت هم مراتب دارد. بله در مراتب بالایی حضرت عباس به مقام عصمت هم دست یافته است. اما قطعا عصمت پیامبران و چهارده معصوم مقاماتی دارد و عصمت حضرت زینب و حضرت عباس هم در مقاماتی است که قابل فهم و اثبات است.
برخی به مسائل کرامات حضرت عباس وهمچنین دیگر ائمه ایراد وارد می کنند و این کرامات را خرافه می نامند. مرز بین کرامات و خرافات چیست؟
این طور نیست که کرامات خرافه باشد. این کرامات که از حضرات معصومین بیان شده عین عقل است. قطعا با عقل معاش و عقل ماده و دنیا قابل فهم نیست. اما اگر آدمی عقل عرفی دنیایی اش در ساحت عقل کبریایی و عقل قدسی وارد شود می تواند حقیقت اثبات پذیر این کرامات را درک کند. بنابراین اینکه می گویید آیا عقلی است باید بپرسید کدام عقل می خواهد این مقام کرامت را درک و فهم کند. البته عامه مردم که این کرامات را می بینند و با توسل به آن می رسند اینها از راه دل است که کرامت نصیب آنها می شود. اما در ک عقلی این مقام با عقل ملکوتی برای بزرگان معرفت حاصل می شود. از طرفی هم فرق هست بین معجزه و کرامت و خرافه. برخی کرامات حضرت عباس را معجزه می نامند که این هم اشتباه است. معجزه متعلق به پیامبران است. اختصاصی است. کرامات هم مراتب دارد. که حضرت عباس تمام مقامات را برای صدور کرامات از خودش طی کرده است. این با روایات قابل اثبات است. بگذریم از برخی یا بسیاری که با این کرامات سوء استفاده می کنند که خیلی راحت قابل تشخیص هستند. که اگر نگاه عقلانی و دقیق به معارف دینی داشته باشید، این سوء استفاده ها قابل شناخت است.
جامعه ما با حضرت عباس گره خورده است. به نظر شما نقطه عطفی را که در زندگی آن حضرت هست و در جامعه ما و زندگی ما نیست، چه چیزی می توان نام برد؟
خیلی مشخص است. این موضوع مهم در شخصیت ایشان ادب است. حضرت قمربنی هاشم، نمونه کامل تحقق ادب در شخصیت یک انسان است. تولدش ادب بوده است. مادرش پس از حضرت فاطمه ( سلام الله علیها ) باید گفت که مادر ادب بوده است. لذا تمام مراتب و مقاماتی که در اخلاق برای ادب ذکر شده در شخصیت حضرت عباس حلول پیدا کرده است. حالا این شخصیت مودب در مدینه، در مکه ، در کربلا، در خانه و خانواده، در جامعه در بین زنان، در بین بازاریان در بین همه به نام شخصیتی با ادب معرفی شده است. شخصیتی که گفته شده تمام مردا ن و زنان عرب مدینه و مکه بر ادب و غیرت و پاکی این مردبزرگ غبطه می خوردند. حالا این ادب کجای جامعه مسلمان ما هست؟ چقدر هست؟ زنان مسلمان ما باید وقتی مردی را می بینند غیرت و جوانمردی او را چنان درک کنند که، نشانه آن رد حضرت عباس نمود داشته است. اگر می گوییم یا ابالفضل، باید تمام فضائل و نیکویی های اخلاقی هر کس به قدر و اندازه خودش در ما دیده شود. ان شاء الله به مراتب بزرگواری آن بزرگان این مقامات در ما و شما جوان ها و جامعه ما محقق شود. دعا کنید خدا ما را هم با آن بزرگان محشور کند. ان شاء الله.




موضوع مطلب :
دوشنبه 92/4/10 :: 6:32 عصر

از سید علی حسینی نقل شده که گفت: در مشهد مقدس روز عاشورا یکی از رفقا برای ما کتاب مقتل می‌خواند،‌به این حدیث رسید که حضرت باقر(علیه‌السلام) فرمودند:

«هر کس در مصیبت حسین(علیه‌السلام) اشک چشمش روان شود اگر چه به قدر بال مگسی باشد، خداوند گناهان او را بیامرزد اگر چه به قدر کف دریا باشد.»

شخصی در مجلس بود انکار این حدیث کرد و گفت: این را عقل نمی‌پذیرد، و بحث درگرفت و بعد از آن متفرق شدیم.

همان شب در خواب دید که قیامت بر پا شده و مردم در زمینی هموار برانگیخته شده‌اند،... گرما شدت یافت و تشنگی غالب گشت، هر طرف به طلب آب رفت نیافت، تا اینکه حوض بسیار بزرگ و پرابی را دید که آب آن از برف سردتر است. و در کنار آن دو مرد و یک زن سیاهپوش محزون ایستاده‌اند.

پرسید: ایشان کیستند؟ گفتند: حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) و علی(علیه‌السلام) و فاطمه(سلام الله علیها).

گفت: چرا این‌ها سیاه پوشیده‌اند و محزون هستند؟ گفتند: مگر امروز عاشورا نیست؟ اینها به همین خاطر محزون هستند.

گوید: نزدیک حضرت فاطمه(سلام الله علیها) رفتم و درخواست آب نمودم. آن حضرت رو به به من کردند و فرمودند: تو منکر فضل گریه بر نور چشم من حسین هستی؟ که او را از روی ظلم و دشمنی کشتند! خدا لعنت کند کشنده، و ستم کننده بر او، و کسی را که مانع شد از آشامیدن آب.

پس از خواب بیدار شد و از گفته خود پشیمان گشت و به سوی خدا توبه نمود




موضوع مطلب :

یکی از علمای بزرگ، جناب حبیب را در خواب دید که در غرفه‌های بهشتی به انواع نعمت‌های پروردگار متنعم و بساط نشاط برای او گسترده، بعد از عرض ارادت گفت: ای حبیب! چگونه شکر این نعمت را اداء‌ می‌کنی که در جوانی خدمت حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) بودی، و در پیری موی سفید خود را در راه یاری فرزند پیامبر(صلی الله علیه و آله) به خون خود خضاب نمودی، آیا آرزوی دیگری داری؟

فرمود: آرزو دارم به دنیا برگردم،‌و در جمله عزاداران حسین(علیه‌السلام) داخل شوم زیرا که از سید دو عالم شنیدم که فرمود:
«هر کس در مجلس عزای فرزندم حسین(علیه‌السلام) از روی معرفت اشک بریزد، خداوند کریم ثواب صد شهید به او عطا فرماید و درجات او را در بهشت بیفزاید




موضوع مطلب :

یکی از معروف‌ترین روایات نقل شده درباره امام هفتم، روایت «بشر حافی» است.
روزی امام از کنار خانه‌ای می‌گذشت که صدای رقص و غنا از بیرون آن شنیده مى‌شد. با توجه به اینکه آن زمان هنوز برده‌داری مرسوم بود، امام(ع) از کنیزی که از منزل خارج شد، پرسید: صاحب این خانه عبد است یا مولا؟ کنیز در پاسخ گفت که البته مولا و آزاد است. امام‌(ع) فرمود: راست گفتی، زیرا اگر بنده بود از مولاى خود می‌ترسید و این چنین در معصیت گستاخ نمى‌شد.
صاحبخانه علت دیر برگشتن کنیز را جویا شد و کنیز نیز صحبت‌های خود و امام را بازگو کرد. سخن امام چون تیری بر قلب «بشر» نشست و وی را آگاه کرد. در این هنگام وی با پای پیاده به دنبال امام(ع) دوید و خود را روی پاهای ایشان انداخت و از کرده خود اظهار پشیمانی کرد. سپس رو به امام گفت: می‌خواهم از امروز بار دیگر بنده خدا باشم.
این یکی دیگر از ویژگی‌های بارز امام بود که با رفتار زیبا و اخلاق حسنه‌اش معاندان،‌ مخالفان و گمراهان جذب دین می‌کرد.

* «شُبّر» که به مدد توسل به امام کاظم(ع) نویسنده‌ای صاحب‌قلم شد

یکی از بزرگان شیعه به نام «سیدعبدالله»(علوی حسینی موسوی) معروف به «شبّر» در سال 1188 هجری قمری در نجف اشرف به دنیا آمده است. وی بعدها از فحول و بزرگان شیعه شد و آثار متعددی از جمله: منظومه 30 هزار بیتی «البرهان المبین فی فتح ابواب علوم الائمه المعصومین» و شرح مفاتیح فیض کاشانی در یک‌صد هزار بیت با نام «المصباح الساطع» از او به یادگار مانده است.
نقل است که سرعت نوشتن سید عبدالله بسیار کم بوده است، به همین دلیل به امام موسی‌بن‌ جعفر‌(ع) متوسّل می‌شود. امام در عالم رویا قلمی به دستش می‌دهد و از برکت آن، سید عبدالله شُبّر به نویسنده‌ای زبده تبدیل می‌‌شود. «سید علی» نوه سید عبدالله از پدرش نقل کرد که پدربزرگش بعد آن خواب همیشه در حال نوشتن بوده است و نوشتن جزئی از کارش شده بود. جالب اینکه قلم مذکور تا هنگام مردن سیّد خشک نشده بود. این اثر توسل به امام موسی کاظم (ع) است.
سید عبدالله از علمای برجسته شیعه در قرن سیزدهم هجری و از محدثین موثق امامیه، عالم و مفسّر تفسیر شبّر و معروف به «شبّر» است. وی در نجف اشرف در یک خانواده علمی و مذهبی به‌دنیا آمد. از همان نوجوانی به تحصیل علم مشغول و با جدّیت در انجام وظائف دینی و علوم، همت گمارد. این عالم دینی در سال 1242 هجری قمری، در شهر کاظمین و در سن 54 سالگی از دنیا رفت و در کنار پدرش، در رواق مطهر کاظمین، مدفون است.




موضوع مطلب :

حضرت امام هادی(علیه السلام) چهار پسر به نام های محمد، حسن، جعفر و حسین داشت. و دختری به نام علیّه
سید محمد، طبق برخی از منابع، حدود سال (228هـ.ق.) متولد شد. بنابر این قول، سید محمد فرزند اول امام است. ولی طبق برخی روایات، سید محمد فرزند دوم و از امام حسن عسکری(علیه السلام) کوچکتر بود. علی بن مهزیار نقل می کند به امام هادی(علیه السلام) گفتم: « (پناه می برم به خدا) اگر شما از دنیا بروید، به چه کسی رجوع کنیم؟» امام فرمود: «عَهْدِی إِلَی اْلأکْبَرِ مِنْ وَلَدِی».
سید محمد، جلیل القدر و عظیم الشأن بوده است؛ به طوری که شیعیان خیال می کردند او امام بعدی است. یاران امام هادی(علیه السلام) نیز درباره امامت وی از امام سؤال می کردند، علی بن عمرو نوفلی می گوید: «همراه ابی الحسن(علیهما السلام)، در حیاط منزلشان بودیم که پسرش محمد از جلوی ما گذشت. گفتم: فدایت شوم! آیا امام ما بعد از شما این است؟ امام در جواب من فرمود: نه امام شما بعد از من حسن است.»




موضوع مطلب :

در سنه 52 یا 54 روزی در زندان چشمهایم را بسته بودند و دوره بازجویی طولانی داشتم. در آن روزهای خاص شبی حالم خیلی سخت بود، مجلسی را دیدم که امام در آنجا درس می دادند و صحبت می کردند و روحانیون هم زیاد بودند. سیدی وارد شد امام جلوی او راست قامت روی منبر ایستاد و سه بار فرمود: «الامان، الامان، الامان، یا صاحب الزمان» . من متوجه شدم آن فرد وجود مقدس حضرت امام زمان (عج) بوده. از فردای آن شب روش بازجویی عوض شد یکی از صلحا گفت که امام برایت امان گرفته است، یعنی وساطت کرده بود نزد حضرت و نقش داشته در آن تغییر و تحول




موضوع مطلب :
<      1   2   3   4   5   >>   >
موضوعات
پیوندها
امکانات جانبی

بازدید امروز: 28
بازدید دیروز: 53
کل بازدیدها: 103455

عاشقانه
تصاویر زیباسازی نایت اسکینز پخش زنده حرم
روزشمار محرم عاشورا

استخاره با قرآن
استخاره با قرآن

 
 
 
Susa Web Tools